[go: up one dir, main page]

پیام های کوتاه
              زمان استاد فراموشی است ، مبادا شاگرد این استاد باشی
__
29 خرداد 89 - 09:46

به آسمان که نگاه می کنم بی اختیارچشمانم روی ابرهای

 تیره ثابت می ماندوخاکستری این پهنه برافراشته غباری

 ازاندوه بردلم می ریزددرست مانند قطرات ریزبارانی که

بربسترتشنه زمین فرومیریزندوجریان می یابندوبه سوی آبی

دریاهارهسپارمی گردند. دلم نیز همراه قطرات باران به سوی

 کتاب زندگی رهسپارمی گرددودرفصلی که مکررخوانده ام

وهرگزتکراری نشده آرام  می گیرد. فصلی ازآغازیک

وابستگی رویش شکوفه های عشق برنهال جوان دلهایی

پاک وخالص شکوفه ای که بانگاهی مشتاق جوانه

 می زندازدریای محبت سیراب می گرددودر     سخت ترین

امتحانات آبدیده می شودودرکتابزندگی جاودانه

 می ماندوهربارکه مرورمی شود     تازه تربه چشم

 می آید.وچه کسی باورمی کندکه روزهای خاکستری

 ماندنی است وابرهای تیره همیشگی وآن روزکه دست

توانای عشق روزهای تیره رابه روشنی آفتاب پیون

دمی دهدفاصله ها طی می شوددل هابه هم گره

 می خوردوسکوت سنگین خانه راآوای چلچله های

 بی قرارمیشکندو دنیایی تازه به روی مشتاق

 عاشقان لبخندمی زند.

 نمی دانم آیادست تقدیرمجال توقف به دل های عاشق درایستگاه دلدادگی

 می دهدیانه؟نمی دانم 

 آیاگذرازخاکستری روزهای سرد میسرخواهدشد؟ولی می دانم هرکه ازاین

 جاده های شبگیربه سلامت عبورکندبه خورشیدسپیده صبح فرداخواهدرسید.

ترامن چشم درراهم


  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__