19 بهمن 88 - 10:04 |
به یادم هست آن سوز زمستان را، عزیزا !
که چون خورشید بر یخ بسته جان من دمیدی به یادم هست آن پائیز غم زا را که تنها بودم و تنها، تو اما ناگهان از راه رسیدی کبوتر وار در باغ سکوتم از این شاخه به آن شاخه پریدی مقصد از مقصود ما هم دورتر راه نا هموار بود و همسفر ناجورتر در نهایت بی نهایت گفته بود دل مردد بود هم آشفته و غمگین آسمان تاریکتر هر لحظه شد گفتگو ها چون علفها هرزه شد جز جدائی چاره ای بهتر نبود لحظه ای شیرینتر از آخر نبود ... ترامن چشم درراهم |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
10 مرداد 1389 ساعت 21:22 | |
جز جدائی چاره ای بهتر نبود |
یاسمن 26 بهمن 1388 ساعت 10:30 | |
گفتگو ها چون علفها هرزه شد جز جدائی چاره ای بهتر نبود لحظه ای شیرینتر از آخر نبود ... |
یاسمن 26 بهمن 1388 ساعت 10:29 | |
به یادم هست آن پائیز غم زا را که تنها بودم و تنها، تو اما ناگهان از راه رسیدی کبوتر وار در باغ سکوتم از این شاخه به آن شاخه پریدی |