تویی در زندگی تنها پناهم
من امشب در خیالم با تو هستم
وزین پندار شیرین مست مستم
درین شب ها حریف غم تویی تو
مرا مونس مرا همدم تویی تو
به روز بیکسی تنها کسم تو
به لبهایم به جای هر قسم تو
نخواهم زندگانی بی تو یکدم
مخواهم بیش از این همدوش با غم
خدا را مردم از هجر تو یارا
چه آتش بود این پروردگارا
کریما پیش از اینم یار بودی
به وقت غصه ها غمخوار بودی
بخوان از نو حدیث مهربانی
بگو با من ز عشق جاودانی
بگو دیگر نخواهی رفت جانا
نخواهی راندم از خود مهربانا
چه شبها کز غمت یکره نخفتم
که سنگ دل به سیل اشک سفتم
مجال صحبتی کو تا بگویم
چه شیونهاست خفته در گلویم*
بیا جانا که تاب دوری ام نیست
به راهت خسته تر از من بگو کیست؟
بخوان از چهره ام درد جدایی
غریبی،بی کسی،درد آشنایی
تو خود گفتی که روزی باز گردم
بیا تا بسپری بر باد گردم
بیا کز عمر جز غم حاصلی نیست
در این توفان امید ساحلی نیست
ترامن چشم درراهم