[go: up one dir, main page]

کلوبلاگ محراب شفق
دردیاری که او نیست کسی یار کسی کاش یارب نیفتد به کسی کار کسی
فریاد ها
زمان استاد فراموشی است ، مبادا شاگرد این استاد باشی
سالیاد سوگ شهادت میر محراب تقدیر رمضان، امیر مؤمنان را تسلیت می گوئیم.
زنگار غم ، بر آیینه ی هر دلی نمی شیند ، او هر قدر خود را خوب خوب می داند .
روزه ی هجر تو از پای بینداخت مرا ، کی شود با رطب روی تو افطار کنم
گاه خاموشی، بهتر از سخن، از راز دل خبر می دهد
دیدن لبخند آنهایی كه رنج می كشند از دیدن اشك آنها دردناكتر است
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی ، از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
این عادلانه نیست... هر روز انتظار، هر روز مثل ابر... همواره بی قرار
بغض را دیگر باید شکست ، سینه فریاد می خواهد...
تولد و مرگ را درمانی نیست. مهم این است که فاصله میان این دو را، شاد زندگی کنیم
__
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.پیمانه دوست
دل تا ز صبا شنید افسانه دوست از سینه هوا گرفت زی خانه دوست تا شمع بلندش به افق روشن شد جان پر نکشید جز به پروانه دوست زان خانه که خون عاشقان می ریزد رفتیم برادران به کاشانه دوست اندوه نهفته از نگاه دشمن گفتیم که سر نهیم بر شانه دوست زنجیر میاورید و تهمت مزنیدبس باد بگویید که : دیوانه دوستپیمانه همان
99
محراب شفق مطلبی با عنوان پیمانه دوست ایجاد کرده است. - مشاهده
دل تا ز صبا شنید افسانه دوست از سینه هوا گرفت زی خانه دوست تا شمع بلندش به افق روشن شد جان پر نکشید جز به پروانه دوست زان خانه که خون عاشقان می ریزد رفتیم برادران به کاشانه دوست اندوه نهفته از نگاه دشمن گفتیم که سر نهیم بر شانه دوست زنجیر میاورید و تهمت مزنیدبس باد بگویید که : دیوانه دوستپیمانه همان...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.آنکه مجنونش منم لیلای کیست؟
بس شنیدم داستان بی کسی بـس شنیدم قصه دلواپسی قصه عشـق از زبان هر کسی گفته اند از نی حکایتهابسی حال از من بشنو این افسانه را داسـتان این دل دیوانـه را چشمهایش بویی از نیرنگ داشت دل دریغا ! سینه ای از سنگ داشت با دلـم انگار قـصد جنگ داشت گویـی از با من نشستن ننگ داشت عاشقم من، قصد هیچ ان
قرن بیوفائی
سه شنبه 16 شهریور ، 16:27
محراب شفق مطلبی با عنوان آنکه مجنونش منم لیلای کیست؟ ایجاد کرده است. - مشاهده
بس شنیدم داستان بی کسی بـس شنیدم قصه دلواپسی قصه عشـق از زبان هر کسی گفته اند از نی حکایتهابسی حال از من بشنو این افسانه را داسـتان این دل دیوانـه را چشمهایش بویی از نیرنگ داشت دل دریغا ! سینه ای از سنگ داشت با دلـم انگار قـصد جنگ داشت گویـی از با من نشستن ننگ داشت عاشقم من، قصد هیچ انکار نیس...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.داستان دل دیوانه
بس شنیدم داستان بی کسی / بس شنیدم قصه دلواپسیقصه عشق از زبان هر کسی / گفته اند از نی حکایت ها بسیحال بشنو از من این افسانه را / داستان این دل دیوانه راچشم هایش بویی از نیرنگ داشت / دل دریغا، سینه ای از سنگ داشتبا دلم انگار قصد جنگ داشت / گویی از با من نشستن ننگ داشتعاشقم من، عاشقم من بحث هیچ انکار ن
محراب شفق مطلبی با عنوان داستان دل دیوانه ایجاد کرده است. - مشاهده
بس شنیدم داستان بی کسی / بس شنیدم قصه دلواپسیقصه عشق از زبان هر کسی / گفته اند از نی حکایت ها بسیحال بشنو از من این افسانه را / داستان این دل دیوانه راچشم هایش بویی از نیرنگ داشت / دل دریغا، سینه ای از سنگ داشتبا دلم انگار قصد جنگ داشت / گویی از با من نشستن ننگ داشتعاشقم من، عاشقم من بحث هیچ انکار ن...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.شلم شوربا
مدیر به منشی:  میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کنمنشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کنشوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کنمعشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.چه بسیارند مستان
شکایت ها کنم من از درون سینه تنگم درون سینه از آوار درد و این دل سنگم خداوندا چه بسیارند مستان لگد خورده که مدهوشند از نامهربانی های سر خورده سحرگاهان که مستان گرم صحبت با خدای خود من ویران سرگشته در میخانه گم در خود من از خام خیال خود که تنهایم به میخانه  دمی رفتم که بسپارم هوایم را به
محراب شفق لاگی با عنوان چه بسیارند مستان ایجاد کرده است. - مشاهده
شکایت ها کنم من از درون سینه تنگم درون سینه از آوار درد و این دل سنگم خداوندا چه بسیارند مستان لگد خورده که مدهوشند از نامهربانی های سر خورده سحرگاهان که مستان گرم صحبت با خدای خود من ویران سرگشته در میخانه گم در خود من از خام خیال خود که تنهایم به میخانه  دمی رفتم که بسپارم هوایم را به مستانه  ول...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.فنجان شیشه ای و قهوه تلخ
تنهاست .... در پی عاقبتش می گردد و با خاطره گذشته ی شیرینش قهوه تلخش را می نوشد ... بر فنجان شیشه ای در دستش چهره معکوسش پیداست .... چند وقتیست که از سردی و گرمی روابط به یکباره ترک برداشته و میلرزد .... در اتاق خالی ٬ ساعت هم می خوابد ... اتاق خالی و بی رنگ است .. رنگش را چندین سال پیش در کوچه های
محراب شفق مطلبی با عنوان فنجان شیشه ای و قهوه تلخ ایجاد کرده است. - مشاهده
تنهاست .... در پی عاقبتش می گردد و با خاطره گذشته ی شیرینش قهوه تلخش را می نوشد ... بر فنجان شیشه ای در دستش چهره معکوسش پیداست .... چند وقتیست که از سردی و گرمی روابط به یکباره ترک برداشته و میلرزد .... در اتاق خالی ٬ ساعت هم می خوابد ... اتاق خالی و بی رنگ است .. رنگش را چندین سال پیش در کوچه های ...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.وسعت تنهائی
سلامم را تو پاسخ گوی با آنچه تو را دادمکه اینجا آدمک بسیار اما بازتویی در شهر خاموشی همه معنای فریادمسلامم را تو پاسخ گوی با لبخند بی تزویربپرس احوال تنهایی من را حال اینجایممپرس از اتفاق یاُس فرداهامگو با ما چه خواهد کرد این تقدیر سلامم را تو پاسخ گوی ای دنیای پاکی هاغبارم من ، تو باران باش
محراب شفق لاگی با عنوان وسعت تنهائی ایجاد کرده است. - مشاهده
سلامم را تو پاسخ گوی با آنچه تو را دادمکه اینجا آدمک بسیار اما بازتویی در شهر خاموشی همه معنای فریادمسلامم را تو پاسخ گوی با لبخند بی تزویربپرس احوال تنهایی من را حال اینجایممپرس از اتفاق یاُس فرداهامگو با ما چه خواهد کرد این تقدیر سلامم را تو پاسخ گوی ای دنیای پاکی هاغبارم من ، تو باران باشجدایم...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.قصه ی دیوانه
بر آن شکرشکن قصه‌گو هزار درودهمان که گفت: یکی بود و هیچ چیز نبودشبی که خواند مرا آن حدیث خوش در گوشگذاشت گوهر بازار عقل رو به رکودچه بوی خوش به مشامش رسید مطرب عشقکه اینچنین زده آتش ز شوق در دل عوداز آن هزار که در سینه بود یک آهنگشنید زهره و شد شهره در سماع و سرودخبر رسید به دل از نگاهبانی چشمبه ا
محراب شفق لاگی با عنوان قصه ی دیوانه ایجاد کرده است. - مشاهده
بر آن شکرشکن قصه‌گو هزار درودهمان که گفت: یکی بود و هیچ چیز نبودشبی که خواند مرا آن حدیث خوش در گوشگذاشت گوهر بازار عقل رو به رکودچه بوی خوش به مشامش رسید مطرب عشقکه اینچنین زده آتش ز شوق در دل عوداز آن هزار که در سینه بود یک آهنگشنید زهره و شد شهره در سماع و سرودخبر رسید به دل از نگاهبانی چشمبه این...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.دل از تو
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.کاش مرگ معنی عاطفه رو می فهمید
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد . کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیانش به شهامت نیازی نبود. کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پائین آمدن دستها مستجاب می شد . کاش شمع حقیقت محبت را در تقلای بال و پر پروانه می دید و او را باور می کرد
محراب شفق لاگی با عنوان کاش مرگ معنی عاطفه رو می فهمید ایجاد کرده است. - مشاهده
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد .کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیانش به شهامت نیازی نبود. کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پائین آمدن دستها مستجاب می شد . کاش شمع حقیقت محبت را در تقلای بال و پر پروانه می دید و او را باور می کرد . کاش...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.بلندای عرش خدا
خود را چون چشمه‌ای می‌دانم جوشان که لبالب از عشق است و جوی‌های فراوان عاشقی از اطراف آن جاری است. جوی بی قراری مدام، محبت همیشگی، عشق لایزال، اشتیاق ماندگار و ... احساس من آن است که هر روز جوشش این چشمه  بیشتر و زلال‌تر می‌گردد و باید بیش از روزهای پیشین به معشوق خود ابراز عشق نمایم. هر لحظه باید
khosha be haletun !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سه شنبه 16 شهریور ، 01:22
محراب شفق لاگی با عنوان بلندای عرش خدا ایجاد کرده است. - مشاهده
خود را چون چشمه‌ای می‌دانم جوشان که لبالب از عشق است و جوی‌های فراوان عاشقی از اطراف آن جاری است. جوی بی قراری مدام، محبت همیشگی، عشق لایزال، اشتیاق ماندگار و ... احساس من آن است که هر روز جوشش این چشمه  بیشتر و زلال‌تر می‌گردد و باید بیش از روزهای پیشین به معشوق خود ابراز عشق نمایم. هر لحظه باید با...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.گل آفتابگردان
در انتظار تو گل آفتابگردانی را می‌مانم که در ابتدای یک صبح تابستانی زمانی که هنوز خورشید مهمان آسمان نشده است، سر به زیر افکنده و گویی از شدت انتظار اشک می‌ریزد. گاه اشتیاق به تو مرا چون سبزه‌ای می‌نماید که چند روزی است آبی ننوشیده است و با رخ زرد به آسمان می‌نگرد و انتظار باران را دارد و یک تکه ا
محراب شفق لاگی با عنوان گل آفتابگردان ایجاد کرده است. - مشاهده
در انتظار تو گل آفتابگردانی را می‌مانم که در ابتدای یک صبح تابستانی زمانی که هنوز خورشید مهمان آسمان نشده است، سر به زیر افکنده و گویی از شدت انتظار اشک می‌ریزد. گاه اشتیاق به تو مرا چون سبزه‌ای می‌نماید که چند روزی است آبی ننوشیده است و با رخ زرد به آسمان می‌نگرد و انتظار باران را دارد و یک تکه ابر...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.دیگر نمی توانم
دیگر نمی توانم دیگر نمی توانم بر انکار عشق بکوشم دیگر نمی توانم همه درد عشق را تنها بر شانه هایم حمل کنم دیگر نمی توانم بر زبانم مهر سکوت نهم. چگونه می توان تا ابد در سینه آتش داشت و دود آن بر آسمان نرود؟ چگونه می توان مرغ آتش خوار عشق را بند زد؟ مرای دیگر یارای آن نیست که ابرهای سنگین را از
محراب شفق مطلبی با عنوان دیگر نمی توانم ایجاد کرده است. - مشاهده
دیگر نمی توانم دیگر نمی توانم بر انکار عشق بکوشم دیگر نمی توانم همه درد عشق را تنها بر شانه هایم حمل کنم دیگر نمی توانم بر زبانم مهر سکوت نهم. چگونه می توان تا ابد در سینه آتش داشت و دود آن بر آسمان نرود؟ چگونه می توان مرغ آتش خوار عشق را بند زد؟ مرای دیگر یارای آن نیست که ابرهای سنگین را از باریدن...
راه عشق را تنها نمی شود رفت !!!!!!!!؟
سه شنبه 16 شهریور ، 12:14
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.ساحل گفت :
  ساحل گفت:پیراهنی دارم از شن و ماسهو گردنبندی از صدف و گوش ماهیدلم میخواهد هر روز صبح با نگاه خورشید آغاز شوم و با غروب خورشید به خواب روممن نمی خواهم کاغذی باشم برای دریاتا هر وقت که دلش خواستاحساسش را با شن و ماسه روی آن بنویسد....اما... همیشه در کنار دریا می مانم و دوست دارم کهامواج دریا ب
محراب شفق مطلبی با عنوان ساحل گفت : ایجاد کرده است. - مشاهده
  ساحل گفت:پیراهنی دارم از شن و ماسهو گردنبندی از صدف و گوش ماهیدلم میخواهد هر روز صبح با نگاه خورشید آغاز شوم و با غروب خورشید به خواب روممن نمی خواهم کاغذی باشم برای دریاتا هر وقت که دلش خواستاحساسش را با شن و ماسه روی آن بنویسد....اما... همیشه در کنار دریا می مانم و دوست دارم کهامواج دریا باز ه...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.یاد تو
  حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد  آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد شهر را از تب بیماری من جایی نیست  راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد اش
محراب شفق لاگی با عنوان یاد تو ایجاد کرده است. - مشاهده
  حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد  آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد شهر را از تب بیماری من جایی نیست  راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد اشکم از دیده ب...
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.اشک و قلب همراه
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟گفت: جایی که میری مردمی داره که میشکننت...نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم، تو تنها نیستی.تو کوله بارت عشق می زارم که بگذری، قلب می زارم که جا بدی،اشک میدم که همراهیت کنهو مرگ که بدونی برمی گردی پیشم.   ترامن چشم درراهم
محراب شفق لینکی با عنوان زیر داغ کرده است.قلب شکسته میخری؟
     در بازی دل نگاه من مست تو بود هر برگ دلم شکسته پابست تو بود من شاه دلم را به زمین انداختم اما چه کنم که تک دل دست تو بود.
__